آیت الله "عبدالله جوادی آملی" از استادان برجسته حوزه علمیه قم، بر لزوم فرهنگ سازی برای فراهم شدن زمینه ظهور امام زمان (ع) تاکید کرد.
به گزارش ایرنا، وی روز پنجشنبه در دیدار مسوولان پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت و پژوهشگران پژوهشکده مهدویت با وی گفت: آنچه برای حوزه و دانشگاه و جامعه ما لازم است شناخت حضرت ولی عصر(عج) است، آنچه که پیامبر بزرگ اسلام(ص) ما را به آن سفارش فرموده اند شناخت امام برای پرهیز از مرگ جاهلی است، چرا که اگر زندگی انسان عاقلانه نباشد، مرگ او با جهالت خواهد بود..
وی افزود: یکی از کارهایی که این پژوهشکده باید انجام دهد این است که این را به دیگران تفهیم کنند که صلح طلبی و عدالت طلبی به معنای مهدی خواهی نیست بلکه بر خلاف آنها که فکر می کنند عدالت محض با دموکراسی و حکومت مردم بر مردم محقق می شود، عدالت مورد نظر در مهدویت تنها با حکومت الله بر مردم و خلیفه خدا بر مردم محقق می شود.


وی گفت: روزی از آیت الله العظمی بهجت(ره) پرسیدم که چه کنیم که امام زمان(عج) را ببینم که ایشان فرمود اگر شما انسان خوبی باشید و سرجای خود قرار بگیرید خود امام شما را خواهد دید که خیلی مهمتر از دیدن امام توسط شماست؛ زیرا خداوند در قرآن آورده است که به واسطه اعمال برخی افراد آنها را نخواهد دید و صدایشان را نمی شنود.



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در شنبه 29 آبان 1389  ساعت 07:39 ب.ظ
نظرات 4 | لینک مطلب



 آیت الله العظمی وحید خراسانی می گویند: «نظر به روایت فریقین از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) كه مى فرماید: كسى كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است،۱ هر چند معرفت تفصیلى امام زمان (علیه السلام) میسّر نیست، ولى به معرفت اجمالى به نحو اختصار، اكتفا مى شود.»

این مرجع تقلید شیعیان با بیان این نکته که وجود امام معصوم در هر زمان، به دلیل عقلى و نقلى لازم است، دلیل های عقلی و نقلی خود را هم بیان می کنند.

*دلیل عقلی

اجمال بعضى از ادلّۀ عقلیه، این است كه نبوّت و رسالت به پیغمبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم) ختم شد، ولى قرآنى كه بر آن حضرت نازل شده ـ براى همیشه ـ برنامۀ تعلیم و تربیت انسان است، و نیازمند به معلّم و مربّى مى باشد، و قوانین آن براى تضمین حقوق انسان مدنىّ بالطّبع است و محتاج به مفسّر و مجرى است. زیرا غرض از بعثت محقّق نمى شود مگر به وجود معلّمى كه عالم باشد به آنچه در قرآن است، و متخلّق باشد به اعلى مرتبۀ فضایل اخلاقى ـ كه مقصود از « انّما بعثت لاتمّم مكارم الأخلاق » است ـ و همچنین منزّه باشد از هر خطا و هوا، تا غرض خداوند كه كمال علمى و عملى انسان است، حاصل شود : ( إِلَیهِ یصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصَّـالِحُ یرْفَعُهُ.)

خلاصه این كه، قرآن كتابى است كه به منظور اخراج تمام افراد بشر از ظلمات فكرى و اخلاقى و عملى ، و ورود به عالم نور نازل شده است: ( كِتَاب أَنْزَلْنَـهُ إِلَیكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمَـتِ إِلَى النُّورِ) و حصول چنین منظورى، ممكن نیست مگر به وسیلۀ انسانى كه خود از تمام ظلمات رسته، و افكار و اخلاق و اعمال او سراسر نور باشد، و این همان امام معصوم است.

اگر چنین انسانى نباشد، تعلّم كتاب و حكمت و قیام به قسط در امّت، چگونه میسّر مى شود؟ و قرآنى كه براى رفع اختلاف آمده، از ناحیه افكار خطاكار و نفوسِ اسیر هواها و هوس ها، خود، وسیلۀ و ابزار اختلاف مى گردد.

آیا خداوندى كه در خلقت انسان، براى مراعات احسن تقویم، از نقش ابرو براى صورت او فرو گذار نكرده، ممكن است كتابى به منظور مذكور بفرستد و غرض از ارسال رُسُل و انزال كتب را كه تصویر سیرت انسان در احسن تقویم است، باطل كند؟!

با توجّه به آنچه گذشت روشن مى شود نكته كلام رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) ـ كه در كتب عامّه روایت شده «من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة» و آنچه در كتب خاصّه به مضامین متعدد از ائمّۀ معصومین (علیهم السلام) وارد شده، مثل كتاب حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) به مأمون در شرایع دین «و ان الارض لاتخلو من حجة الله تعالى على خلقه فى كل عصر و اوان، و انّهم العروة الوثقى» الى ان قال: «و من مات و لم یعرفهم مات میتة جاهلیة.»

اكنون كه تأثیر وجود چنین شخصیتى در اكمال دین و اتمامِ نعمتِ هدایت روشن شد، اگر خدا دین خود را به نبودِ او ناقص بگذارد، یا در اثر عدم امكان وجود اوست، یا در اثر عدم قدرت و یا عدم حكمت خداست، و با وضوح بطلان هر سه، ضرورت وجود او ثابت مى شود.

حدیث ثقلین كه مورد اتّفاق فریقین است، دلیل وجود چنین شخصیتى است كه او از قرآن و قرآن از او براى همیشه جدا شدنى نیست؛ و چون حجّت خدا بر خلق، حجّت بالغه است؛ ابن حجر هیثمى ـ كه تعصّب او در برابر مذهب حقّ پوشیده نیست ـ مى گوید: «و الحاصل انّ الحثّ وقع على التمسك بالكتاب و بالسنة و بالعلماء بهما من اهل البیت و یستفاد من مجموع ذلك بقاء الأمور الثلاثة الى قیام الساعة، ثم اعلم ان لحدیث التمسك بذلك طرقاً كثیرة وردت عن نیف و عشرین صحابیاً.»

وی در این سخن اعتراف مى كند كه تمام امّت به مقتضاى روایتى كه بیست و چند نفر از اصحاب پیغمبر خدا روایت كرده اند، مأمورند به تمسّك به كتاب و سنّت و علماى از اهل بیت، و استفاده مى شود از مجموع آن، بقا و ماندگارى این سه امر، تا قیام قیامت.

مذهب حقّ جز این نیست كه باید همراه قرآن، عالِمى از اهل بیت، كه آگاه به جمیع آنچه در قرآن است، باشد؛ كسى كه تمام امّت ـ بدون استثنا ـ مأمور به تمسّك به كتاب و سنّت و او هستند، و هدایت هر كس بستگى به این تمسّك دارد.

*دلیل نقلی

اعتقاد شیعه به امام دوازدهم (علیه السلام) و ظهور آن حضرت به نصّ متواتر از معصومین (علیهم السلام) ـ كه یكى از طرق اثبات امامت است ـ ثابت مى باشد.

در قرآن مجید آیاتى است كه در كتب عامّه و خاصّه، به ظهور حكومت آن حضرت تفسیر شده، كه بعضى از آن ها ذكر مى شود:

۱ـ (هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْـرِكُـونَ)

ابو عبدالله گنجى در كتاب البیان فى اخبار صاحب الزمان (علیه السلام) مى گوید: «و امّا بقاى مهدى، پس به تحقیق در كتاب و سنّت آمده است؛ امّا كتاب ، پس به تحقیق سعید بن جبیر در تفسیر قول خداوند عزّوجلّ (لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشِركُونَ) گفته است: «هو المهدى من عترة فاطمۃ علیها السلام.»

۲ ـ (أَلَّذینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَـهُمْ ینْفِقونَ)

فخر رازى مى گوید: «بعضى از شیعه گفته اند كه مراد به غیب، مهدى منتظر است، كه در قرآن و خبر، به او وعده داده است؛ امّا قرآن: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الَّصلِحَـتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ)؛ و امّا خبر، قول پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است كه فرمود : "لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتى یخرج رجل من أهل بیتى یواطىء إسمه إسمى و كنیته كنیتى، یملأ الأرض عدلا و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً" پس از آن اشكال مى كند كه تخصیص مطلق بدون دلیل، باطل است.»

فخر رازى ـ با تسلیم در مقابل دلالت قرآن و خبر پیغمبر نسبت به مهدى موعود، و اعتراف به این كه غیب، شامل آن حضرت است ـ پنداشته كه شیعه قائل به اختصاص غیب به آن حضرت است، و غفلت نموده كه شیعه، آن حضرت را یكى از مصادیق غیب مى داند.

۳ ـ (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلاَ تَمْتَرُنَّ بِهَا وَ اتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)

ابن حجر مى گوید: «مقاتل بن سلیمان و پیروان او از مفسرّین گفته اند كه این آیه، دربارۀ مهدى، نازل شده است.»

۴ ـ (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَاَمَنُواْ مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّـلِحَـتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنَاً یعْبُدُونَنِى لاَیشْرِكُونَ بِى شَیئَاً وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ.)

این آیه نیز به آن حضرت و حكومتش، تفسیر شده است.

۵ ـ (إن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِم مِّنَ السَّمآءِ ءَایةً فَظَلَّتْ أَعْنَـقُهُمْ لَهَا خاضِعِینَ.)

كلمه « ءَایةً » در این آیه كریمه، به نداى آسمانىِ هنگام ظهور آن حضرت (علیه السلام) ـ كه تمام اهل زمین آن را مى شنوند ـ تفسیر شده است، و آن ندا، این است: «الا ان حجة الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه فان الحق معه و فیه.»

۶ ـ (وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَرِثِیـنَ.)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "دنیا پس از رو گردانى ها و چموشى هاى خود به ما رو مى آورد، مانند مهربانى ماده شتر ناسازگار بر فرزند خود، و بعد از آن، این آیه را تلاوت كرد."

۷ ـ (وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْرْضَ یرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.)

این آیه به آن حضرت و اصحاب ایشان تفسیر شده، و مضمون این آیه كه حكومت صالحان در زمین است، در زبور داوود، موجود است:

كتاب مزامیر (زبور داوود) مزمور سى و هفتم از آیه ۲۹: «و امّا نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود، و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود؛ دهان صالح، حكمت را بیان مى كند، و زبان او انصاف را ذكر مى نماید، شریعت خداى وى در دل اوست، پس قدم هایش نخواهد لغزید.»

كتاب مزامیر ، مزمور هفتاد و دوم از آیه ۱: «اى خدا انصاف خود را به پادشاه ده، و عدالت خویش را به پسر پادشاه، و او قوم تو را به عدالت داورى خواهد نمود، و مساكین تو را به انصاف؛ آن گاه كوه ها براى قوم، سلامتى را بار خواهند آورد، و تل ها نیز در عدالت مساكین قوم را دادرسى خواهد كرد و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت؛ از تو خواهند ترسید مادامى كه آفتاب باقى است و مادامى كه ماه هست تا جمیع طبقات؛ او مثل باران بر علف زارِ چیده شده فرود خواهد آمد، و مثل بارش هایى كه زمین را سیراب مى كند؛ در زمان او صالحان خواهند شكفت و وفور سلامتى خواهد بود، مادامى كه ماه نیست نگردد؛ و او حكمرانى خواهد كرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصاى جهان، به حضور وى صحرانشینان گردن خواهند نهاد، و دشمنان او خاك را خواهند لیسید.»

روایات عامّه و خاصّه نیز نسبت به آن حضرت به حدّ تواتر است. ابوالحسین ابرى ـ كه از بزرگان علماى عامّه است ـ مى گوید: «به تحقیق اخبار متواتر و مستفیض شده است به كثرت راویان آن اخبار از مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم) در مهدى و این كه او از اهل بیت آن حضرت است، و هفت سال حكومت مى كند، و زمین را پر از عدل مى كند و عیسى (علیه الصلاة و السلام) خروج مى كند، پس او را بر قتل دجّال كمك مى كند و او بر این امّت، امامت مى كند، و عیسى پشت سر اوست.»

شبلنجى در "نورالابصار" مى گوید: « اخبار از پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) متواتر است كه آن حضرت، از اهل بیت اوست، و او زمین را پر از عدل مى كند.»

ابن ابى الحدید مى گوید: «و به تحقیق اتّفاق فِرَق از مسلمین، همگى واقع شده است بر این كه دنیا و تكلیف، منقضى نمى شود مگر بر آن حضرت.»

زینى دحلان مى گوید: «و احادیثى كه در آن احادیث، ذكر ظهور مهدى آمده است، بسیار است و متواتر است.»



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در شنبه 29 آبان 1389  ساعت 07:29 ب.ظ
نظرات 1 | لینک مطلب



در این پست در نظر دارم تمام مطالب که حضرت آیت الله بهجت در  عمر با برکتشون در باره حضرت

فرموده اند و در دسترس هستش بیان کنم مطالب خلاصه و بسیار مفید است لطفا با دقت بخوانید ...


1-لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

2-ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

3-دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

4-در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

5-با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

6-هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

7-علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.


8-انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!


9-چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

-10خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

11-مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

*

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در جمعه 28 آبان 1389  ساعت 09:32 ب.ظ
نظرات 3 | لینک مطلب



 

حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
« آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.

از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.

مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در جمعه 28 آبان 1389  ساعت 09:22 ب.ظ
نظرات 3 | لینک مطلب



                                                                                                     

آیت الله حق شناس و امام زمان( ع)  

   يكي از شاگردان و دوستان نزديك فقيه عارف حضرت آيت الله حاج ميرزا عبدالكريم حق شناس در گفت‌وگوي تلفني خبرنگار لبيك با ايشان، خاطره‌اي ناگفته و درس‌آموز را از آن عالم رباني بيان كرد كه در ذيل از نظرتان مي‌گذرد:
آقاي ر- ل گفت: مرحوم حاج آقا (آيت الله حق‌شناس) هنگامي كه مي‌خواستند به مكه مشرف شوند در فرودگاه مهرآباد از پرواز جا ماندند و مجبور شدند براي پرواز بعدي، به صورت تنها اعزام شوند.
ايشان پس از پياده شدن از هواپيما در عربستان (مكه) به دليل اينكه كسي ايشان را نمي‌شناخت و كاروان خود را نيز گم كرده بود و ايشان نيز نمي‌دانست كه محل اسكان كاروان و همراهان كجاست سوار بر تاكسي مي‌شوند و راننده تاكسي نيز ايشان را در كنار يك كارواني پياده مي‌كند و در طي اين مسير برخورد احترام آميزي نيز با ايشان صورت نمي‌گيرد.
حتي آن كاروان جايي مثل انباري كه پياز، سيب زميني و.. در آن مكان بود را در اختيار آيت الله حق‌شناس قرار مي‌دهد و مي‌گويند شما زائر ما نيستي.

آيت الله حق‌شناس كه به دليل كهولت سن و وضعيت جسماني از يك طرف و برخورد نامناسب افراد با ايشان "مضطر " شده بودند، در همان مكان (انباري هتل) به وجود مقدس صاحب الزمان (عج) توسل پيدا مي‌كنند.
آيت الله حق‌شناس مي‌گويد: تا به حضرت حجت(عج) توسل پيدا كردم، آقا‌(عج) تشريف آوردند، بلند شدم، تمام قد ايستادم، ايشان به من لبخندي زدند و 15 دقيقه آقا امام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم كه من از پرواز جاماندم، راه را گم كردم و...با من بدرفتاري كردند به من اين چيزها را گفتند و مي‌گويند تو از ما نيستي ....، حضرت(عج) در طول اين مدت كه به ايشان گزارش مي‌دادم و درد و دل مي‌گفتم تمام عرايض بنده را مي‌شنيدند، پس از پايان عرايضم، حضرت حجت تشريف بردند، با رفتن امام زمان، ناگهان درب انباري باز شد و سر‌كنسول ايران در جده وارد شد و گفت كه شما كجا بوديد و ما دنبال شما بسيار گشتيم و...
سپس آقاي ر- ل پس از بيان اين خاطره به نقل از آيت الله حق‌شناس ادامه داد:
اين در حالي بود كه هيچ كس نمي‌دانست آيت الله حق‌شناس كجا هستند سپس با عزت و احترام فراوان با ايشان برخورد مي‌شود و همه امكانات مهيا مي‌شود.
آيت الله حق‌شناس پس از بيان اين خاطره مي‌فرمودند:
هر شخص مضطري در هر مكاني كه باشد به حضرت بقيه الله متوسل شود، خود حضرت تشريف مي‌آورند.



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در پنج شنبه 27 آبان 1389  ساعت 05:50 ب.ظ
نظرات 4 | لینک مطلب



من به دعای حضرت مهدی (ع) متولد شده‎ام

شیخ طوسی و دیگران روایت كرده‎اند كه:

علی بن بابویه (ره) كه پدر شیخ صدوق (ره) و از علماء بود، عریضه ای خدمت حضرت ولی عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندی به ایشان عطا نماید.
و این عریضه را توسط حسین بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد.
جواب آن را حضرت اینگونه مرقوم فرمودند: «برای تو دعا كردیم و خداوند به زودی دو فرزند نیكو كرامت فرماید».
خداوند دو فرزند به نامهای «محمّد و حسین» به ایشان عنایت كرد كه«محمّد» معروف به شیخ صدوق و صاحب كتابهای بسیاری از جمله «من لا یحضره الفقیه» است.

و «حسین» نیز بسیاری از فضلاء و محدثین از نسل ایشان بوجود آمده‎اند.

و شیخ صدوق پیوسته افتخار می كرد كه من به دعای حضرت مهدی (ع) متولد شده‎ام.(1)

پی نوشت:
1- عنایات حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقی اصفهانی



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در پنج شنبه 27 آبان 1389  ساعت 05:45 ب.ظ
نظرات 1 | لینک مطلب



علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره):

این بزرگوار یكی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده‎اند، كه پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.

ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درسهارا برای ایشان تقریر می كردم.

بعد از اینكه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم.
در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا كرده بود و وقتی با ایشان ملاقات كردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم.
وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف كردند:

«شبی به مسجد كوفه رفته بودم،دیدم آقایم حضرت ولی عصر (ع) مشغول عبادت است ایستادم و سلام كردم.
جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم.
من كمی جلو رفتم ولی ادب كردم و جلو تر نرفتم.
فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا.

ومن نزدیك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مباركش چسبانید.
در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست كه به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد.»(1)

پي نوشت:
10-نجم الثاقب ـ ص473 ، میرزا حسین نوری (ره)



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در پنج شنبه 27 آبان 1389  ساعت 05:43 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



به مناسبت روز عرفه تصمیم گرفتم پستی رو با عنوان عرفه و امام زمان ایجاد کنم امیدوارم دوستان ما رو از نظرهاشون بهرمند کنن التماس دعا

واژة عرفات از معرفت به معنای محلّ شناخت است . در آنجا آدم و حوا علیهماالسّلام یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند. به فرموده امام صادق و امام باقر علیهماالسّلام جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت: وظایف خود را بشناس و فراگیر . (کافی / ج 4 / ص 207)

عرفات نام سرزمینی است در 20 کیلومتری مکّه که بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذی الحجّه تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند باید یک شتر کفّاره دهند .

در روایات معتبر آمده حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) امیر الحاج هستند و هر سال در عرفات حضور دارند، زمین عرفات خاطراتی از ناله ها و اشک های اولیای خدا دارد و غروب عرفه خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را می بخشد .

امام حسین (علیه السلام) و دعای عرفه

امام حسین (علیه السلام) به تازگی از مدینه بیرون آمده بود و قصد انجام اعمال حج داشت. حاکم مدینه  -مروان- وقتی نتوانست امام را برای بیعت با خلیفه راضی کند، تصمیم به قتل حضرت گرفت، اما امام در مدینه نماند و همراه اهل بیت خود، راه مکه را در پیش گرفت. چون وقت حج واجب بود، اما هیچ کس نمی دانست که مقصد بعدی او کجاست؟

آنچنان که محدّث قمی در «مفاتیج الجنان» و شیخ طوسی در «اقبال» و علامه مجلسی در «زادالمعاد» و محدثین دیگر در کتابهای خود نقل کرده اند، چنین است که می نویسند :

بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند که در عصر روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بودیم، پس، از خیمه خود بیرون آمدند ، با گروهی از اهلبیت علیهماالسّلام و فرزندان و شیعیان با نهایت خضوع و خشوع؛ در جانب چپ کوه ایستادند و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدند و دستها را برابر روی خود قرار داده مانند فقیری که چیزی طلب می نماید ، و شروع کرد به خواندن این دعا :

اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُإِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ ...

ما در اینجا اقتباسی از دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه را نقل می کنیم:

 

لطیف بی همتا

سپاس خدای را که کس سرپیچی از فرمانش نتواند و سدّی راه بر لطفش نبندد و دستی را ساختن و آفریدن به مانند او نشاید. گستره بخشندگی اش بی پایان است. تازه های خلقت سرشته دست اوست و استواری عالم پدیدآمده حکمت او. هر عملی را پاداشی در خور دهد و هر نالان و پریشانی را رحمتی سزاوار او فرو بارد. زلال لطفش یکسره جاری است. ندای بندگان را بشنود و اندوه و بلا از خلق بگرداند و ستم کاران را به سختی فرو نشاند. هیچ خدایی جز او نیست و هیچ کس و هیچ چیز را یارای برابری با او نیست. نه مثلی دارد و نه همتایی. شنوا و بینا و مهربان و آگاه است و بر هر چیز تواناست.

آغاز وجود من

خدایا، به سوی تو رو آورده ام، معترف به خداوندی ات و زبان گشوده به پروردگاری ات. فرجام کارم با توست چنان که آغاز وجودم لطف تو بود. پیش از آن که من باشم از لطف سرشارم کردی و از خاک آفریدایم. از بلا و شدّت روزگار درامانم داشتی. لحظه ای از لطف و مهرت بر من کاسته نشد. زمانی در وجودم آوردی که جهان به نور هدایت رسولت روشن بود. پس در این عصر رشدم دادی و چونان گذشته از نکویی و مهربانی ات بی دریغ بر من فرو باریدی. کار آفرینشم با تو بود تا آن که با خلقتی کامل و بی نقص درِ زندگی را به رویم گشودی در کودکی نگاهبانم بودی و مهربانی مادر را برایم برانگیختی و بدین گونه رشدم دادی. پس تو را بزرگ می دارم، ای مهربان ترین و ای لبریز از رحمت.

نعمت بیداری

الهی، زبانم تو گشودی و سخن گفتنم تو آموختی. لطفت را بر من تمام کردی و مرا به مهر پروراندی. فطرتم را تو به کمال رساندی و سرشتم را تو اندازه نیکو بخشیدی. به نسیم معرفتت که در ذهنم وزاندی وعجایب حکمتت که در برابر دیده ام به تصویر کشیدی حجت را بر من تمام فرمودی. به شگفتی های خلقت، چشم دلم را گشودی و برای سپاس گزاری و یاد خود بیدارم نمودی. اطاعت و عبادت خود را بر من واجب کردی و پیام رسولانت را در گستره فهمم جاری کردی و این همه از سر لطف و احسانی بود که با من داشتی و در آن بر من منت نهادی [پس ای مهربان، تو را سپاس].

مهربانیِ بی انتها

لطیفا، آن دم که مرا آفریدی به لطف و احسان همیشگی ات، نعمت بر من تمام کردی و راه بر اندوه و نقمتم بستی. جهالت و جسارت من با تو، هرگز تو را از رهنمونیِ من بدانچه به تو نزدیکم کند بازَت نداشت؛ آن گونه که چون صدایت زدم پاسخم گفتی و چون دست خواهش به سویت بر آوردم عطایم کردی. چون اطاعتت کردم شکر گزارم شدی و چون سپاست گفتم لطفت را بر من افزودی و این همه، کمال لطف تو بر من است و مهربانی بی انتهای تو با من، ای سراسر پاکی و مهر.

عجز از شکرگزاری تو

پاک و منزهی ای خدای من؛ ای آغازگر؛ ای برگرداننده خلق. صفاتت نیکو عزتت بی انتهاست. نام هایت بلند است و نعمت هایت بی شمار. کدام نعمتت را شماره کنم؟ از کدام لطف تو نام آورم؟ به سپاس کدام احسانت برخیزم؟ که لطف و نعمت تو نه در شماره آید و نه در حصار دانش کس گنجد. و من ـ ای مهربان ـ زبان به اقرار می گشایم که بر هیچ کدام از آن همه نعمت بی شمار در جسم و جانم شکری نتوانم گفت مگر به لطفی که تو بر من روا داری و آن نیز شکر دیگر می طلبد.

نعمت های بی شمار

بارالها، نه من و نه همه شمارشگران خلقت اگر در پی شمارش نعمت های تو بر آییم، نه یارای شماره کردنش خواهیم داشت و نه اندازه اش را تاب خواهیم آورد. که خود در کتاب ناطق و پیام صادقت فرمودی: «اگر بخواهید نعمت های خدا را در شماره آورید، نخواهید توانست». و حقیقت همان است که تو در کتاب خود فرمودی و پیامبران تو بر ما برخواندند.

سپاس یکتای بی نیاز

خدایا، با همه وجودم شهادت می دهم و از سر ایمان و یقین زبان به اقرار می گشایم که سپاس خدایی را که نه فرزندی دارد و نه شریکی، و نه یاوری تا در خلقت یاری اش کند. پاک و منزه است که اگر خدایی جز او در آسمان و زمین بود گستره خلقت به نابودی می افتاد و از هم می شکافت.

سپاس خدای یکتای بی همتای بی نیازی را که انبازی برای او نیست؛ سپاسی به بلندای سپاسمندی ملایک مقرب خدا و فرستادگان و رسولان الهی.

طلب نکویی ها

عزیزا، چنان خوف و خشیت خود را در دلم انداز که گویی بر هیبت پرشکوه تو چشم دوخته ام. حکیما، به ریسمان تقوا به دیار سعادتم کشان و به زنجیر گناه به چاه شقاوتم فرو مبر. صفحه سرنوشتم را از نیکی پر کن و تقدیر را خجسته دار، تا به آنچه از من دور داشتی اشتیاق نورزم و از آنچه تو پیش آوردی دوری نکنم. خدایا، درونم را بی نیازی بخش قلبم را از یقین سرشار کن عملم را پاکیزه و خالص گردان. در چشمانم نور بینایی و در دینم نور بصیرت بتاب و مرا بر آن که بر من ستم ورزد پیروز دار. الهی، در اندوه و گرفتاری، تو تسلایم باش. عیوبم را تو بپوشان و بر گناهانم قلم عفو بکش. دست شیطان را از آسیب رساندن به من کوتاه فرما و مرا در دنیا و آخرت بلند مرتبه دار.

دوری کردن از بدی ها

مهربانا، تو را سپاس که مرا آفریدی و شنوا و بینایم گرداندی. تو را سپاس که مرا آفریدی و از سر رحمت به خلقتی نیکو آراستی در حالی که از خلقتم بی نیاز بودی. ای پروردگار من، چنان که مرا آفریدی و خلقتم را نیکو داشتی و از لطف سرشارم کردی و هدایتم نمودی و از خوبی ها لب ریزم کردی و بی نیازم نمودی و عزتم بخشیدی، به همان سان هر روز و شب از حوادث روزگار درامانم دار و از اندوه دنیا و گرفتاری آخرت رهایم ساز و از ستم ستم کاران دورم دار.

در پناه بردن از پلیدی ها

بارالها، از آنچه در هراسم افکند در امانم دار؛ جان و دینم را تو خود در پناه حمایت خود گیر؛ در سفر نگاهبانم باش؛ در آنچه روزیم می کنی برکت ده؛ درونم را در پیشگاه خود خوار و خاضع دار و در چشم مردم عزت بخش؛ از ستم شیاطین جن و انس امانم ده؛ پرده از گناهم بر مکش؛ درونم را به پلیدی آلوده مساز؛ مرا به زشتی مبتلا مکن؛ لطفت را از من باز مگیر و به غیر خودت مرا وامگذار.

ای مهربان من

ای مهربان من، مرا به غیر خود وامنه که چون خویش و نزدیک من باشد، از من بِبُرَد و چون بیگانه و ناآشنا باشد به سرزنشم گیرد یا آن که ضعیف و نیازمندم خواهد و حال آن که تو خدای من و مالک امور منی. پس شکایتِ بی کسی و غربت به درگاه تو آورم و از دوری منزل ابدی و خواری ام به نزد تو شکوه می کنم. پس ای عزیز، با من خشم مگیر که جز از خشم تو نمی هراسم و حال آن که لطف و مهربانی تو ـ ای پاک ترین ـ همواره پیش رویم گسترده بوده است.

پس ای مهربان، تو را به نور جمالت می خوانم که بدان آسمان و زمین را روشن ساختی و تیرگی ها را از هم دریدی که مرا در لحظه غضبت از دنیا مبری و پرتو خشمت را بر من فرو مباری که تو از مهر و خشنودی لبریزی.

 تنها پناه من

مهربانا، از گناهان بزرگ به بردباری ات در می گذری. نعمت بی شمارت را از سر لطف فرو می باری و احسان بی انتهایت را از روی کرم جاری می کنی. ای یاور من به گاه سختی و اندوه؛ ای همراه من به گاه تنهایی؛ ای فریاد رس من به هنگام رنج و درد؛ ای همه نعمت های من از تو؛ ای مهربان خدای من، تنها تو پناه منی آن گاه که زمین با همه پهنایش بر من تنگ آید. اگر مهر تو نباشد هلاک خواهم شد که تو گاهِ لغزش دستگیر منی اگر پرده پوشی تو نباشد رسوا خواهم شد که تو عیوبم در می پوشی و اگر یاری تو نباشد شکست خواهم خورد که تو بر دشمنان پیروزم می داری.

 



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در پنج شنبه 27 آبان 1389  ساعت 05:31 ب.ظ
نظرات 4 | لینک مطلب



سلام همه شما شاید به این نتیجه رسید باشید که جمعه ها خیلی غمگین هستش بخصوص اواخر جمعه یعنی غروب جمعه که خیلی از عاشقان دلشون پر می زنه و آرزوی یار رو می کنن تو این پست تصمیم گرفتم این راز رو بر ملاء کنم البته به عقیده خودم این پست رو نوشتم و نظر خودم هستش لطفا نظراتون رو هم بدید که چرا جمعه غمگین هستش به نظر من علاوه بر اینکه جمعه یک روز خاص هستش اما دلیل خاص بودن غروب جمعه این هستش که تو روایات داریم که غروب جمعه پروندهای هفتگی ما رو خدمت امام زمان ع عرضه می کنند وقتی آقا ناراحت میشه و برای ما شیعیان استغفار می کنه و از ذات اقدس اله تقاضای بخشش ما رو داره ناگهان قلب ما اندوهگین میشه و از گذشته خود پشیمان می شیم یعنی اول آقا برای ما طلب مغفرت می کنه حزنی در ما به وجود میاد که سبب توجه ما به امام عصر و مقام ولایت و سبب بخشش و غفران ما میشه آخه شب قبل غروب جمعه دعای پدر امام زمان رو خوندیم که حضرت امیر می فرماید اللهم اغفر لی اذنووب التی تحبس دعا پس بچه ها بیان یک کاری کنیم که غروب جمعه آقا رو شاد کنیم و اون حزن مون فقط به جهت دوری از معشوق باشه نه به جهت گناهامون میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در یک شنبه 16 آبان 1389  ساعت 05:57 ب.ظ
نظرات 7 | لینک مطلب



سلام امشب شب شهادت جیگر گوشه امام هشتم هستش دوست داشتم  هدیه به روح بزرگ

امام جواد پستی رو ایجاد کنم از اینجا که این وبلاگ در نشر معارف مهدویت و اهل بیت می گوشد از این فرصت استفاده کردم و سخنان حیرت انگیز امام جواد رو که در وصف امام زمان فرمود ه اند نقل می کنم لطفا با دقت بخونید تعابیر بلندی هستش و بعد نظرتون رو هم بدید .

همه معصومین به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جواد علیه السلام.

یکى از شخصیت هاى ولائى و پیروى بى چون و چرا از ولى الله زمان خویش بود و نام نیک خود را در جریده عشاق ولائى نگاشت حضرت عبدالعظیم حسنى است. او که توفیق معاصر بودن با سه امام علیهم السلام را داشت و نزد هر سه امام به منزلت رفیعى دست یافت .

و اینک ما تعدادی از احادیث یازدهمین معصوم حضرت جواد علیه السلام را از زبان ایشان تقدیم مى نمائیم .

1- حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند به خدمت مولایم امام محمد بن على موسى علیه السلام شرفیاب شدم ، میخواستم راجع به امام قائم از ایشان سوال نمایم ، آیا او مهدى عجل الله تعالى فرجه است یا غیر او؟

امام جواد علیه السلام پیش از سؤال من فرمود:

اى اباالقاسم همانا قائم از ما (اهل بیت ) مهدى است که در زمان غیبت واجب است انتظار او را بکشند و در زمان ظهورش از او اطاعت کنند. او فرزند سوم من است ، به خدایى که محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به نبوت مبعوث کرد و ما را به امامت مخصوص گردانده :

همانا اگر از دنیا نماند مگر یک روز هر آینه خداوند آن روز را طولانى مى کند تا آن که ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر کند همانطور که از ظلم و جور پر شده بود و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همانطور که کار کلیمش موسى را در یک شب اصلاح فرمود او رفت تا براى خانواده خویش آتشى بیاورد برگشت در حالیکه به مقام رسالت و نبوت نایل شده بود.

بعد امام جواد علیه السلام فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

2- روزى حضرت عبدالعظیم حسنى چنان مجذوب و تحت تاثیر عظمت حضرت جواد علیه السلام قرار گرفته بود که آرزو و عشق قلبى خود را چنین ابراز مى کند:

روزى به امام محمد بن على بن موسى علیه السلام عرض کردم که : همانا من امیدوارم حضرتعالى همان قائم از اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همانطور که از ظلم و جور پر شده .

حضرت فرمود: اى اباالقاسم احدى از ما اهل بیت نیست مگر آنکه به امر خدا قیام کند و به دین خدا هدایت مى کند، ولى من آن قائمى که خداوند به واسطه او زمین را پاک مى کند از اهل کفر و انکار، و بواسطه او زمین را از عدل و داد پر مى کند نیستم .

او شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند و این فرمایش خداى عزوجل است :

هرکجا باشید خداوند همگى شما را بیاورد همانا خداوند بر هر چیزى تواناست .(بقره148)

پس زمانى که این جمعیت با اذن الهى براى کمک به ایشان اجتماع کردند، همواره با دشمنان خدا جنگ مى کند تا زمانى که خداى تبارک و تعالى راضى شود.

جناب عبدالعظیم حسنى مى گوید: به ایشان عرض کردم : مولاى من چگونه مى داند که خدا راضى شده است؟

فرمودند: خداوند در قلبش رحم مى اندازد.1
شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند
امام زمان ،دیدار ، تشرف ،طلبه ،استاد

در همین رابطه حدیثى دیگر از یازدهمین معصوم و نهمین امام شیعیان نقل شده است که ترجمه آن به شرح ذیل مى باشد.

صقربن ابى دلف نقل مى کند که از اباجعفر محمد بن على الرضا علیهماالسلام شنیدم که مى فرمود: امام بعد از من پسرم على است ، امرش ‍امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است ، و امام بعد از او پسرش حسن است که امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پیروى از پدرش مى باشد. سپس سکوت کرد.

پس عرض کردم : اى فرزند رسول خدا امام بعد از حسن کیست ؟

پس امام جواد علیه السلام گریه اى شدید کرد و سپس فرمود:

همانا امام بعد از حسن پدرش که قائم به حق منتظر است .

پرسیدم اى فرزند رسول خدا: براى چه قائم خوانده مى شود؟ فرمود:

براى آنکه او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اکثر قائلان به امامتش ‍قیام مى کند.

پرسیدم و براى چه منتظر نامیده مى شود؟

فرمود: همانا براى او غیبتى است که روزهاى آن زیاد و مدت آن طولانى مى شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را مى کشند و افراد شکاک انکارش ‍مى کنند و منکران ، اعتقاد به او را مسخره مى کنند و کسانیکه وقت معلوم مى دارند دروغ مى گویند و عجله کنندگان در عصر غیبت هلاک مى شوند و تسلیم شدگان در برابر قضاى الهى در عصر غیبت نجات مى یابند 2.
پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 51، ص 157.

2. بحارالانوار ج 51، ص 158 157.



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در شنبه 15 آبان 1389  ساعت 08:31 ب.ظ
نظرات 3 | لینک مطلب



فردى بنام سیّد بحرالعلوم یمنى که زیدى مذهب بود، وجود مقدس حضرت مهدى (علیه السلام) را انکار مى نمود و مکاتبات زیادى با علماء و مراجع شیعه داشت و بر اثبات وجود و حیات امام زمان (علیه السلام) دلیل مى خواست. لیکن وقتى آن بزرگان از کتابهاى تاریخى و روایى شیعه و سنّى براى او دلیل مى آوردند قانع نمى شد، سرانجام به مرحوم سیّد ابوالحسن نامه نوشت. ایشان در جواب نوشتند که بایستى به نجف بیایید تا جواب را شفاهاً بدهم. وى همراه فرزندش سیّد ابراهیم به نجف مشرف گردید. حضرت آیة اللّه اصفهانى ایشان و پسرش را به قبرستان وادى السلام برد و در میان آن قبرستان در مقام حضرت مهدى (علیه السلام) 4 رکعت نماز خواند و سپس اذکارى را بر زبان جارى کرد. تا اینکه امام زمان (علیه السلام) تشریف آوردند و سیّد بحرالعلوم گریه کرد و صیحه اى زد و بیهوش بر زمین افتاد و هنگامیکه بهوش آمد، خودش اقرار کرد که حضرت را زیارت نموده است، و بعد هم که به یمن برگشت، 4 هزار نفر از مریدان خود را شیعه نمود.(4) احوال ایت الله ابوالحسن اصفهانى یکى از علماء بزرگ که بارها امام مهدى (علیه السلام) را ملاقات نموده، حضرت آیة اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانى (1365 1284 ه.ق) مى باشد. مهاجرت سید ابوالحسن اصفهانى به ایران وى پس از فوت آیة اللّه حاج سیّد محمّد کاظم یزدى به مقام مرجعیّت رسید. در سال (1341 ه.ق) به دلیل مخالفت با سیاستهاى دولت استعمارگر انگلیس، از طرف دولت عراق به همراه عده اى از علماى بر جسته دیگر تدریجاً به ایران تبعید گردیدند. عظمت و محبت ایشان در قلوب مردم به اندازه اى بود که علاوه بر استقبالى باشکوه از ایشان، در روز دوم اقامتشان، شاه وقت ایران شخصاً به همراه جماعتى از اعضاء هیئت دولت و نمایندگان مجلس به محضر ایشان شرفیاب گردیده و اظهار علاقه و ارادت نمودند. هم چنین به مدت 8 ماه سکونت در شهر مقدس قم، مردم از دور و نزدیک براى زیارت ایشان به خدمتشان مشرف مى شدند.(1) مقام مرجعیت و معنوى سید ابوالحسن اصفهانى گرچه آیة اللّه اصفهانى ملاقاتهایى با امام عصر (علیه السلام) داشته اند لکن ما در اینجا به ذکر تشرف یکى از علماء که بسى بیشتر از ملاقات مستقیم خود ایشان با حضرت، درجه و مقام یشان رامشخص مى کند اکتفاء مى نماییم. جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمّد مهدى مرتضوى لنگرودى که از علماء و نویسنده گان مشهور مى باشد، این واقعه را بدون واسطه از مرحوم آیة اللّه شیخ عبدالنبى اراکى شنیده اند و چنین نقل مى نماید: «روزى آیة اللّه اراکى براى دیدن مرحوم پدرم به منزل ما آمدند، در ضمن ملاقات، آقاى اراکى به پدرم گفت: شما از طرز تفکر ما نسبت به آیةاللّه سیّد ابوالحسن اصفهانى تا اندازه اى با اطلاع بودید و مى دانستید که ما نه تنها براى ایشان ترویج نمى کردیم بلکه در مجامع علماء و فضلاء درباره ایشان مى گفتیم که ما از آیة اللّه اصفهانى آنقدر کمتر نیستیم که ترویج مرجعیّت شان را بنماییم. پدرم گفتار ایشان را تصدیق نموده و گفتند: بله، شما چنین ادعایى مى کردید، ولى در واقع به مراتب از ایشان کمتر بودید حتّى مى توانم بگویم قابل مقایسه با ایشان نبودید». آیة اللّه اراکى گفتند: به هر حال امروز مى خواهم عظمت و شخصیّت آیة اللّه اصفهانى را براى شما بیان نمایم: یک روز در نجف اشرف مشهور شد که یک نفر مرتاض هندى که از راه حق، ریاضت کشیده و به مقاماتى رسیده، به نجف اشرف آمده است. فضلاء و علماء به دیدار او مى رفتند؛ از جمله من هم رفتم و به وى گفتم: آیا در مدت ریاضت خود دستورى به دست آورده اید که بوسیله آن بتوان به محضر امام زمان (علیه السلام) شرفیاب شد. او گفت: بله، من یک دستور که تجربه هم شده دارم و آن چنین است که: شخص بایستى با طهارت بدن و لباس به بیابانى برود و جایى را انتخاب نماید که محل رفت و آمد نباشد، بعد با حالت وضوء رو به قبله بنشیند و خطى دور خود بکشد و اذکارى را بگوید پس از اتمام این اذکار، هر کس نزد این شخص بیاید خود آقا امام زمان (علیه السلام) است. من هم به بیابان سهله رفتم و همان اعمال را انجام دادم. همین که تمام شد، سیدى را که عمامّه سبزى داشت، دیدم به من فرمود:بمن چه نیاز دارید؟ من فوراً در جواب گفتم: به شما نیازى نیست. آن آقا فرمودند: شما ما را خواستید که به اینجا بیاییم. من گفتم: شما اشتباه مى کنید، من شما را نخواستم. آقا فرمودند: ما هرگز اشتباه نمى کنیم. حتماً شما ما را خواسته اید که به اینجا آمده ایم وگرنه ما در اقطار دنیا کسانى را داریم که در انتظار ما بسر مى برند، ولى چون شما زودتر این درخواست را کرده اید اول به دیدار شما آمده ایم ؛ تا حاجت شما را بر آورده، آنگاه به جاى دیگر برویم. گفتم: اى آقاى سیّد، من هر چه فکر مى کنم، مى بینم با شما کارى ندارم شما مى توانید به نزد آن کسانى که شما را مى خواهند بروید من در انتطار شخص بزرگى بسر مى برم آن آقا لبخندى بر لبانش نقش بست و از کنار من دور شد، چند قدمى بیش دور نشده بود که این مطلب در خاطرم خطور کرد که نکند این آقا حضرت مهدى (علیه السلام) باشند، به خودم گفتم: شیخ عبد النبى! مگر آن مرتاض نگفت، هر کس بعد از انجام اعمال نزد تو آمد خود حضرت است، تو هم که غیر از این سیّد کسى را ندیده اى حتماً خود حضرت هستند. فوراً به دنبالش روان شدم امّا هر چه تلاش کردم، نرسیدم، ناچار عبا را تا کردم و زیر بغل قرار دادم و نعلین را هم به دستم گرفتم و با پاى برهنه دوان دوان مى رفتم ولى با آنکه سیّد آهسته مى رفت من به ایشان نمى رسیدم. در اینجا یقین کردم که آن سیّد بزرگوار آقا امام زمان (علیه السلام) مى باشند. بعلت دویدن زیاد خسته شدم مقدارى استراحت کردم ولى چشمانم را از حضرت برنداشتم تا ببینم آقا به کدامیک از خانه ها که از دور نمایان شده بود مى روند تا من هم همانجا بروم و از همان دور دیدم که وارد یکى از خانه ها شدند پس از رفع خستگى به آنجا رفتم، درب منزل را زدم، شخصى آمد و گفت: چکار دارید؟ گفتم: سیّد را مى خواهم گفت: سیّد نیاز به اذن دخول دارد، صبر کن بروم تا براى شما اجازه بگیرم رفت و پس از چند لحظه آمد و گفت: آقا اجازه فرمودند، وارد شدم دیدم همان سیّد روى تخت کوچکى نشسته، سلام کردم و حضرت جواب مرحمت کردند و فرمودند بیایید روى تخت بنشینید، من اطاعت کردم و روبروى حضرت نشستم. بعد از احوالپرسى مى خواستم مسائلى را که برایم مشکل بود سئوال کنم، هر چه فکر کردم یادم نیامد بعد از مدتى دیدم آقا در حال انتظار هستند خجالت کشیدم و با شرمندگى تمام عرض کردم: آقا اجازه مرخصى مى فرمایید، فرمود: بفرمایید، از آنجا خارج شدم. هنوز چند قدمى راه نرفته بودم که آن مسائل به یادم آمد به خود گفتم من با این همه زحمت به اینجا رسیده ام و نتوانسته ام از آقا استفاده اى بنماایم باید خجالت را کنار گذاشته و مجدداً درب خانه را بزنم، درب را کوبیدم همان شخص آمد به او گفتم: مى خواهم دوباره خدمت آقا برسم، وى گفت: آقا نیست. گفتم: دروغ نگو، من براى کلاّشى نیامده ام، مسائل مشکلى دارم مى خواهم بوسیله پرسش از آقا برایم حل گردد. او گفت: چگونه نسبت دروغ به من مى دهى؟ استغفار کن من اگر قصد دروغ کنم هرگز جایم در اینجا نخواهد بود ولى این مطلب را اجمالاً بدان که این آقا مثل افراد دیگر نیستند، این امام والا مقام که در مدت 20 سال افتخار نوکرى ایشان را دارم، براى یک مرتبه هم زحمت درب بازکردن را به من نداده اند. گاهى مشاهده مى کنم بر روى تخت نشسته اند و مشغول عبادت یا ذکر و گاهى مشاهده مى نمایم که تشریف ندارند ولى صداى مبارکشان به گوش مى رسد و گاهى ابداً، در خانه نیستند و برخى اوقات پس از گذشت چند لحظه مجدداً مى بینم که برروى تخت مى باشند و گاهى سه روز یا ده روز و یا تا چهل روز مى بینم که تشریف ندارند، کارهاى این آقاى بزرگوار با دیگران فرق دارد. گفتم: معذرت مى خواهم، از این نسبتى که دادم استغفار مى کنم امید است که مرا ببخشید، گفت: بخشیدم. گفتم: آیا راهى هست براى این که مسائل من حل شود؟ گفت: آرى، هر وقت آقا امام زمان (علیه السلام) در اینجا تشریف ندارند، نائبشان در اینجا ظاهر مى گردد و براى حل جمیع مشکلات آمادگى دارد. گفتم مى شود خدمتشان رسید؟ گفت: بله وارد شدم دیدم جاى آقا امام زمان (علیه السلام) آیةاللّه سیّد ابوالحسن اصفهانى نشسته است، سلام کردم و ایشان جواب دادند. بعد لبخندى زد و با لهجه اصفهانى گفت: حالت چطور است؟ گفتم الحمد للّه. سپس مسائل خود را یکى پس از دیگرى مطرح کردم و ایشام بدون تأمل جواب آنها را با آدرس بیان مى کرد و جوابها کاملاً قانع کننده بود. بعد از تمام شدن سؤال و جوابها دستش را بوسیدم و از خدمتش مرخص گردیدم. همینکه بیرون آمدم با خود گفتم: آیا این آقا سیّد ابوالحسن اصفهانى بود یا شخص دیگر ى به شکل و قیافه ایشان؟ لذا شک داشتم و با خود گقتم: براى بر طرف شدن شک بایستى به منزل ایشان در نجف بروم و همان سؤالها را بپرسم، اگر غیر از آن جوابها را داد معلوم مى شود که ایشان سیّد ابو الحسن نبوده و الّا خودشان بوده اند. به نجف که رسیدم سریعاً به منزل ایشان رفتم پس از سلام و جواب سلام، همانگونه که آنجا لبخندى زده بود، لبخندى زد و با لهجه اصفهانى گفت: حالت چطور است؟ و سپس سؤالها را مطرح کردم و ایشان به همان صورت بدون کم و زیاد جواب دادند، بعد فرمودند: حالا یقین کردى و تردیدت بر طرف شد؟ گفتم: اى آقاى بزرگوار بله. وقتى که پس از بوسیدن دستش خواستم خارج شوم به من فرمود: در حال حیاتم راضى نیستم این جریان را براى کسى نقل کنى امّا پس از مرگ مانعى ندارد.(2) نمونه دیگر از مقامات معنوى ایشان آرى! مرحوم سیّد ابوالحسن اصفهانى از چنان تقوا و وارستگى برخوردار بود که وقتى فرزند برومندش سیّد حسن شهید شد، نه تنها صبر نمود بلکه به قاتل وى عفو و ترحّم روا داشت، سپس وقتى خواست از امر زعامت مسلمین کناره گیرى کند و درب منزب خویش را ببندد نامه اى (توقیع) از ناحیه حضرت مهدى (علیه السلام) توسط یکى از افراد موثّق بنام شیخ محمّد کوفى شوشترى که مکرراً مفتخر به ملاقات حضرت گردیده است، به دستشان رسید که حضرت به او فرموده بودند: «ارخص نفسک و اجعل مجلسک فى الدهلیز ... نحن ننضرک» یعنى «از اتاق خصوصى بیرون بیا و در راهرو منزل بنشین تا به آسانى در دسترس عموم مردم باشى و به حل مشکلات و دستگیرى از آنان بپرداز (و در مقابل مسائل و خطرات احتمالى نگران نباش زیرا) ما تو را یارى مى کنیم».(3) پی نوشت: 1) محمّد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، اسلامیه تهران، 1352 (ه.ش)، ج 1، ص 216، ج 3، ص 81. 2) احمد قاضى زاهدى، شیفتگان حضرت مهدى (علیه السلام) مؤسسه نشر و حاذق، قم، (1373 ه.ش)، ج 1،ص 115. 3) محمّد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، اسلامیه تهران، 1352 (ه.ش)، ج 1، ص 218. 4) احمد قاضى زاهدى، شیفتگان حضرت مهدى (علیه السلام) مؤسسه نشر و حاذق، قم، 1373 ه.ش، ج 1، ص 122



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در جمعه 14 آبان 1389  ساعت 10:45 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



حقیقتا حضرت صاحب الامر علیه السلام را چه شان رفیعی است که اینگونه معصومین بزرگوار نسبت به ایشان اظهار محبت و علاقه می کنند . این شیدایی گاهی برخی ائمه را به گونه ای واله کرده که نه تنها سخن از عشق و محبت می گویند; بلکه اظهار ارادتی خالصانه دارند . خلاد بن صفار می گوید: «سئل ابو عبدالله علیه السلام هل ولد القائم علیه السلام؟ فقال: لا ولو ادرکته لخدمته ایام حیاتی (11) ; از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا قائم به دنیا آمده است؟ ! حضرت فرمودند: خیر! اگر او را درک کردم در ایام زندگانیم خدمتگذار او خواهم بود .» آدرس روایت بالا بحارالانوار جلد 34 صفحه 245 حدیث 23 و در كتاب غيبه نعماني صفحه 245 -------------------------------------------------------------------------- این اظهار ارادت در روایتی دیگر نیز چنین انعکاس یافته است: سدیر صیرفی می گوید: من، مفضل بن عمر، داود بن کثیر رقی، ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السلام وارد شدیم; پس آن حضرت را در حالی بس عجیب دیدیم که بر روی خاک نشسته بود و لباسی پشمین بر دوش انداخته و بسان مادری جوان مرده با سوز تمام می گریست; به گونه ای که آثار حزن و اندوه سراسر وجود مبارکش را فرا گرفته بود و اشک بر پهنای صورتش جاری بود و چنین می فرمود: «سیدی غیبتک نفت رقادی، وضیقت علی مهادی وابتزت منی راحة فؤادی . سیدی غیبتک اوصلت مصائبی بفجایع الابد وفقد الواحد بعد الواحد بفناء الجمع والعدد فما احس بدمعة ترقا من عینی وانین یقشا من صدری (12) ; سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، خاطرم را پریشان ساخته، آرامش دلم را از من سلب نموده است . سرور من! غیبت تو مصیبتهای مرا به مصیبتهای دردناک همیشگی متصل ساخته و از دست دادن [یاران] ; یکی بعد از دیگری را به نابودی اجتماعات و افراد کشانده است . [بلاها و سختیها، رنجها و اندوهها آنچنان بر دلم سنگینی می کند که] دیگر اشک دیده و فریادهای سینه ام را احساس نمی کنم .» همان جلد پنچاه و یک صفحه 219 شیخ طوسی، کتاب الغیبة، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ص 167 روايان اين روايت مثل مفضل بن عمر و ابان بن تغلب از بزرگان راويان اهل بيت هستند و اين مفضل بن عمر همان كسي است كه توحيد مفضل را امام صادق به ايشان تعليم كرد . -------------------------------------------------------------------------- در روایتی شگفت انگیزتر، ششمین آفتاب فروزان سپهر ولایت و امامت چنین فرموده اند: «انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر (13) ; به درستی که اگر من آن روز را درک می کردم; جانم را برای صاحب این امر (امام زمان علیه السلام) نگه می داشتم .» گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را *ای نور دیده! جان و دل اهدا کنم تو را بحار جلد 34 یا 52 صفحه 273 حدیث 50 در باب علامات ظهور امام عصر كتاب غيبه نعماني صفحه 273 در اين روايت هم ابي خالد كابلي است كه موثق و مورد اطمينان است البته معمر هم در روايت است كه مشترك بين چند نفر است و بعضي موثق اند



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در جمعه 14 آبان 1389  ساعت 10:29 ب.ظ
نظرات 1 | لینک مطلب



ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی ، هشتمين خليفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد ضرورت غيبت آخرين امام بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی با اعتقاد به امام حی غايب صورت و سيرت مهدی ع چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی اگر حق کسی زير دندان ديگری باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی بيمانند دست يابند . حتی چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد . شمشير حضرت مهدی ع شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد . روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت حضرت باقر ع مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ع گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی ع بودند . غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان عجل الله فرجه برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی او را کمک رسانند ، تا قدرتهای فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی را عزت دوباره خواهد بخشيد . اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است . اعتقاد به حضرت مهدی ( ع ) منحصر به شيعه نيست عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند



 نگاشته شده توسط محمد حسين پاينده در جمعه 14 آبان 1389  ساعت 10:17 ب.ظ
نظرات 6 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET